
بخش خصوصی سالهاست خواستار تکنرخی شدن ارز و آزادسازی واقعی اقتصاد است؛ چراکه تجربه نشان داده هیچ کشوری با اقتصاد دستوری و چندلایه، به توسعه پایدار نرسیده است. حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و جایگزینی آن با نرخ ۲۸۵۰۰ تومانی نه تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه بهروشنی به ایجاد رانتهای جدید و ضربهزدن به اقتصاد کشور دامن زد.
در ایران هر دولت و هر مدیر، برنامهای را از خود ارائه میدهد، چهار سال اجرا میشود و سپس همهچیز از نو آغاز میشود؛ چرخهای فرسایشی از آزمون و خطا که نه ثبات دارد و نه چشمانداز.
اصول ساده اقتصادی، از جمله عرضه و تقاضا، بهطور طبیعی بازار را تنظیم میکند؛ اما در غیاب این اصول، قاچاق گسترده کالای ایرانی به کشورهای همسایه، تداوم مییابد و منابع حیاتی کشور از بین میرود.
اگر بناست ارز ۲۸۵۰۰ تومانی حذف شود، جایگزینی آن با نرخ دستوری جدید تنها تکرار اشتباهات گذشته است؛ ارز باید آزاد شود تا اقتصاد بتواند نفس بکشد.
۴۵ سال عقبماندگی در زیرساختهای کشاورزی
در طول چهار دهه گذشته، در زیرساختهای اساسی کشاورزی سرمایهگذاری جدی انجام نشده است.
بیش از 5/3 درصد سرمایهگذاری نشده و بسیاری از برنامهها نیز به مرحله اجرا نرسیدهاند. کشوری که منابع جاری آن از منابع عمرانی بیشتر باشد، ناگزیر با بحران روبهرو میشود؛ امروز نیز در همین وضعیت هستیم، زیرا عملاً منابع عمرانی کشور به حد «هیچ» رسیده است.
در حالی که بخش کشاورزی ۲۲ درصد اشتغال و ۱۵ درصد تولید ناخالص داخلی را به دوش میکشد، تنها ۳ درصد سرمایهگذاری نصیب آن میشود. با چنین وضعیت نابرابری، چه آیندهای برای کشاورزی میتوان انتظار داشت؟
وقتی در سایر بخشها شغل ایجاد نشده، همه جمعیت را به سمت کشاورزی سوق دادهاند؛ نتیجه امروز را مشاهده میکنیم: بحران، فشار بیسابقه بر خاک و آب، و نابسامانی گسترده.
بحران آب؛ چاههای غیرمجاز و مصرف بیش از ظرفیت
در بخش کشاورزی هر فردی بدون کنترل وارد شده و چاههای غیرمجاز حفر کرده است.
این روند موجب مصرف بیرویه آب و تشدید بحران کمآبی شده است؛ بحرانی که اگر به همین منوال ادامه یابد، در پنج سال آینده امکان تولید پایدار وجود نخواهد داشت.
در حالی که کشور سالانه ۱۳۰ میلیون تن محصول کشاورزی تولید میکند، همچنان ۲۰ میلیون تن واردات داریم.
برای همین ۲۰ میلیون تن وارداتی، سالانه ۱۴ میلیارد دلار ارز مصرف میشود، اما زیرساختهایی که باید از این واردات جلوگیری کنند، هیچگاه ایجاد نشدهاند.
در پاسخ به مشکلات، تنها سامانههای متعدد ساخته شده است؛ سامانههایی که هیچکدام کارآمد نبودهاند.
کشاورزی قربانی بیبرنامگی
در سالهای گذشته، بخش کشاورزی در بسیاری از حوزههایی که میتوانست پیشران توسعه و امنیت غذایی باشد، رها شده و هیچ سرمایهگذاری مؤثری در آنها صورت نگرفته است.
گلخانهها، انرژی خورشیدی، آبخیزداری، مراتع و جنگلها حوزههایی بودند که میتوانستند آینده کشور را تضمین کنند؛ اما مورد توجه قرار نگرفتند.
نتیجه چه شد؟
جنگلها و مراتع تخریب شده، دما افزایش یافته و اکوسیستم کشور آسیب جدی دیده است.
بحران مدیریتی؛ کشور با این الگو قابل اداره نیست
وی در پایان خاطرنشان کرد: مشکل اصلی، تنها اقتصادی نیست؛ بلکه ناترازی مدیریت است.
مهرهها سر جای خود نیستند و مدیریت کشور با این وضعیت قابل ادامه نیست. تداوم این روند، تخریب بیشتر کشور را در پی خواهد داشت. از سوی دیگر، سیاستگذاری خارجی در حوزه کشاورزی نیز فعال نبوده است.
چرا کشت فراسرزمینی توسعه نیافت؟
چرا از ظرفیت همسایگان استفاده نشد؟
اگر روابط اقتصادی منطقی با همسایگان برقرار باشد، نیازی به تکیه بر کشورهای دوردست از جمله آمریکا نخواهد بود. اما اینها نیازمند برنامهریزی، تصمیمگیری شجاعانه و مدیرانی با ریسکپذیری است؛ ریسک و شجاعتی که سالهاست از مدیران کشور گرفته شده است.



